تبليغاتX
کارت پستال))غم تنها((عکس های عاشقانه
جدیدترین عکس های عاشقانه و غم عشق
شنبه 1387/09/16

منزل خدا!!

 

الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست.

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست.

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد، حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد.

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند ترصداي من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم،

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست.

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست.

الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم،

دوباره... تا خدا خداست

دوباره ... تا خدا خداست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:30  توسط توحید(viva)  | 

شنبه 1387/07/06

در آخرين روز ترم پايانى دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگينى را داخل کلاس
ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:50  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1387/04/27

ا به حال خودتو، توی آینه دیدی؟

 

اگه به بعضی ها باشه که 24 ساعته حظ و کِیف قد و هیکلشون رو می برن، آینه که هیچ، اگه چهار تا شاهد عادل هم گواهی بدن که، بابا! باور کن خوشگلی؟!

از جلو آینه کنده نمی شن.

جلوی آینه، آنچنان فیگوری می گیرن، که یعنی کلاس کار تا کجاس!!

آنقدر که خون پدر و مادر را به جوش میآرن.

 

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، مصیبت واقعی وقتی پیش میآد که یکی از اعضاء و جوارح چهره شان مثلاً بینی، به قول معروف، سربالا نباشه یا مطابق سلیقه عالیجنابان نباشه، آن وقت تکلیف همه انستیتوهای زیبایی و دکتر های فک و صورت معلومه.

برعکسش هم هست، فکرش رو بکنید اگه شمایل آنها خدادادی بی عیب و نقص باشه و آنوقت یک روزی کسی بگه بالای چشمتان ابروست آنوقت ...

 

بگذریم اما حرف دل ما اینه که کسانی هم هستند که جلوی آینه نمی ایستند، مگر جلوی آینه دلشان، آونا فقط توجهشان را معطوف به یک جزء از وجودشان نمی کنن، آونا اگر ساعتها هم پای آینه بایستند، توجهشان متوجه خالی که گوشه چشمشان لانه کرده جلب نمی شه، آونا لکه سیاهی را می بینن که بر اثر بی توجهی خودشون بر روی دلشان نقش بسته است.

نگاهشان به آن لکه برق خاصی داره، برق نگاهشان، آسمان و زمین را هم متحول می کنه. آونا جلوی آینه های معمولی هم می ایستند، ظاهرشان را هم نگاه می کنن، اما محاله چیزی را که در نیمکره راست مغزشان می گذره رو به فراموشی بسپارند.

آونا می دونن که خداوند عالم چه نیروی عظیمی را در بازوهای یک جوان به ودیعه گذاشته.

حتی اگر نزدیکشان هم بشی، چیزی نمی شنوی، اما گویی غوغایی تو دلشون موج می زنه. انگار از خودشون یک انتظار دارند، یک توقع و چشمداشت بزرگ، آره، انتظار ساختن عالم، از خودشان انتظار دارن، تمام تلاششان رو بکنن تا همانگونه که خداوند ازشون انتظار داره و  به هدفی که از آفرینششان داشته، برسن.

آونا هرگز آراستگی ظاهری را فدای آراستگی باطنشون نمی کنن، همینطور آراستگی باطن را قربانی زیبایی ظاهر خودشون نمی کنن.

آونا پای آینه دلشان می ایستند و از مرز تمامی آینه ها می گذرن، نیروی زائدالوصفی تو وجودشون چنگ میندازه، نیرویی که همت، قدرت و انگیزه فراوانی رو تو وجودشون جاری می کنه.

 حالا تو دوست خوبم، خوب فکر کن، به آینه دلت مراجعه کن و ببین که تو جزء کدام گروه

هستی؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:47  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1387/04/27



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:45  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1387/04/10

شاید بگی این حرفا قدیمی شده ولی واقعیت داره می تونی امتحان کنی و این سوال رو از کسی که دوسش داری بپرسی اگه نامزد داریم یا زن.... نمی خواد شام بریم بیرون و ول خرجی کنیم میشه با یه شاخه گل و یه سبد محبت و اینکه ثابت بشه دوستش داریم کافیه. واقعیت اینکه اگه همسر  ما بیمار باشه میدونید اون هدیه یا گل ما اون لحظه به دردش نمی خوره. اون روزهای که با ما بوده  ... در حین بیماری اونا رو مرور می کنه ، و اینکه بازم اون روزا رو می خواد نه کادو وهدیه .همین یه دنیا ارزش داره که بدونه براش احترام قایل هستی و دوستش داری و اون این، توی قلبش میمونه، درست که هدیه تو جلو چشمش میمونه اما چشم آدم با هدیه ها و چیزای دیگه پر میشه ،گذریه و فراموش میشه ولی محبتت تو توی قلبش میمونه هیچ وقت فراموش نمیکنه و تو رو با دنیا عوض نمی کنه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:3  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1387/04/10

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:44  توسط توحید(viva)  | 

چهارشنبه 1387/03/01

داستان تو ادامه مطلب


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:49  توسط توحید(viva)  | 

شنبه 1387/02/21

سلام دوستان گلم

حالتون که خوبه . ببخشید که یه مدت نبودم  ولی تصمیم گرفتم بازم شروع کنم ولی فقط شعر عاشقانه برای دل شکسته ها!!!!

تقریبا از دو روز دیگه شروع می کنم منتظرم باشین

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:53  توسط توحید(viva)  | 

یکشنبه 1387/01/25

سلام دوستای گلم حالتون خوبه

معضرت می خوام که چند روزه وبلاگ رو آپ نکردم و فعلا هم دو هفته آپ نمی شه می دونید من جز یکی از طراحان سایت www.darkhasti.com شدم به اون خاطر دیگه اصلا تووبلاگ خودم کارت پستال درست نمی کنم ولی تو این سایت کارت پستال ها با اسم خودم رو درست می کنم و قرار می دم ولی نمی خوام وبلاگ رو تعطیل کنم به اون خاطر وبلاگ دو هفته در بلاتکلیفی به سر می برد و اگه تصمیم نهایی شد به شما می گم اگه بازم بیام مثل صابق روزی ۴ تا آپ دارم

موفق باشین

بای

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:40  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1387/01/13

سلام فدای همتون

حالتون خوبه

خیلی وقته نبودم . تعطیلات خوش گذشت ؟

خوب امسال اومدم تا بترکونم فقط به خاطر شما راستی خیلی بی وفا هستین چرا نظر نمی دین؟مثلا می شینم براتون کارت پستال درست می کنم ؟

راستی دو تا آپم کارت پستال های تاز ه ست همین الان هم می زارم پس منتظر باشید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:16  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/12/28

فردا کارت پستال های عید رو می زارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:1  توسط توحید(viva)  | 

چهارشنبه 1386/12/15


هرگاه دفتر محبت را ورق زدي، هرگاه زير پايت خش‌خش برگ‌ها را احساس كردي، هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش ديدي، براي يك بار در گوشه‌اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/12/14


از تو ميپرسم دوست
چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من
تو شكيبا بي شكيبم كردي
بنگر آنقدر غريبم كردي
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:58  توسط توحید(viva)  | 

شنبه 1386/12/11


صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:57  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/12/07


سلام دوست های از گل عزیز تر من حالتون خوبه بدون مقدمه اول این داستا نو بخونین بعد با هم حرف می زنیم!!!!!!!!
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه"

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

واقعا وقتی اولین بار این داستان رو خوندم اشک تو چشام جمع شد.عشق به این می گن آره با تو ام با تویی که ادعای عاشقی داری یه لحظه خودت رو جای اول پیرمرد بذار ببین تو هم می تونی مثل اون شی!!!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:28  توسط توحید(viva)  | 

یکشنبه 1386/12/05


آسمان دلم از اخترو ماه تو گرفت، آسمان دگري خواهمو ماه دگري
نظري از لطف به من كردو سراپايم سوخت، آرزو دارم از آن چشم نگاه دگري

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:32  توسط توحید(viva)  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://lovehome2008.blogfa.com