تبليغاتX
کارت پستال))غم تنها((عکس های عاشقانه
جدیدترین عکس های عاشقانه و غم عشق
چهارشنبه 1388/02/02

شکنجه بیشتر از این؟که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد،به دیگری برسد

چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر،
به راحتی کسی از راه نگاه برسد…؟

رها کنی،برود،از دلت جدا باشد،
به آن که دوست ترش داشته،به آن برسد

رها کنی،بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد!

گلایه ای نکنی،بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا،به گوششان برسد

خدا کند که…نه!نفرین نمی کنم،نکند،
به او که عاشق او بوده ام،زیان برسد

خدا کند که این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:39  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/12/07


این شعر رو یکی از دوستان توی نظرات گذاشته بود من هم توی وبلاگ می زارم تا همه استفاده کنن. راستی اگه شما هم از این کارا بلدید کنین!!!

چون پرستو در باد

با هیاهوی دلی یخ بسته

شوق کوچیدن از این وادی سرد

سخت در تنگ دلم افتادست

و من احساس به دست

گرمی مهر تو را

از پساپیش زمان ،

از سرآغاز جهان لمسیدم

و در این گنبد وارونه ی پوچ

دیر وقتیست در اندوه وفا

شور من با طپش ثانیه ها می لرزد

و در اندوه غزلهای سبز

باغ خشکیده ی من

باز در سیطره ی موج قدم های عشق

لُخت و بی پیرایه

راز چشمان تو را

بر دل خسته ی من می ریزد

و من افتاده به خاک

دوست دارم که تو پروازکنان

ساقه ی خشک مرا

از زمین برداری

و به آداب و رسومی دیرین

تن بی ریشه ی من را به کسی بسپاری

که دلش از هوس چیدن گلها خالی است...
                                                          ((سیما))

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:52  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1386/11/29


فقط یکی
         یکی
                برای اینکه
                            چشم به راهت باشم کافیه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:4  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1386/11/29


الهی سقف آرزوت
                   خراب بشه روی سرش
       بیای ببینی که همه حلقه زدن دور برش
       الهی که
                 روز وصال طوفان شه از سمت شما
         هیچی از اون رو ز نمنه
                       به جز گلای پرپرت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:56  توسط توحید(viva)  | 

جمعه 1386/11/26

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت  "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."

این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!

همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از ?بدرود? در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.

سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!

جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!

همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

حتما به ادامه مطلب بروید و ادامه مقاله روبخوانید

ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:5  توسط توحید(viva)  | 

جمعه 1386/11/26

انتظار است درد عشق انتظار

صبــر بايـد در ره ديدار يـار

تا به کي پيمانـه هامان پر شده

چشمهامان از غمت پر خون شده

ديده هامان در افق خيـره شده

گامهامان محکم و سنگين شده

بر يقين و قوت قلبيم ما

حاميان صاحب وقتيم ما

نيـــک ما را بنگر محبوب ما

نگـــه و لطفت اميد قلب ما

پس بيــا آقا بيـــا تا زنـده ايـم

در رهت يا مهديا جان ميدهيم


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:20  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1386/11/25


سلام کسی که تو دلم درخشید

من دیگه دوستت ندارم ببخشید

بهتره که نپرسی علتش رو

چون که خودت ندادی فرصتش رو

بهتره این نامه آخر باشه

فکر کنم این واسه ما بهتر باشه

من واسه کسی که دوس ندارم

نمی تونم شاخه گل بیارم

نمی تونم صداش کنم عزیزم

روزای خوبمو به پاش بریزم

بین تو و اون روزا کلی فرقه

تو آسمونت پر رعد و برقه

نه مهربونی نه واسم می خندی

هر دری رو من می زنم می بندی

کو اون همه شعرای عاشقونه

کی بود بهم می گفت سلام بهونه

نه صحبت از سلام بهونه ای نیس

پرنده اینجاس ولی دونه ای نیس

خواستی فقط صاحب یه قفس شی

بری و با دیگری همنفس شی

خواستی بگی می شه تو دام بیفتم

بعدش بگی دیدی بهت نگفتم

از چشمم افتادی نازنینم

دوست ندارم دیگه تو رو ببینم

اون کسی که دم می زد از حسادت

اگه بمیرم نمیاد عیادت

منم می خوام اتمام حجت کنم

خیال هر دو مونو رو راحت کنم

اگه دلت همین حالا بشکنه

بهنر از آوارگیای منه

من کسی رو می خوام که عاشق باشه

اول و آخرش شقایق باشه

من کسی رو می خوام که آینه و شمدون

بندازه اونو یاد عکس مجنون

من کسی و می خوام که نیس مث تو

پشیمونم دوست ندارم بــــــــــــــــــــرو...


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:49  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1386/11/25


سلام
سلامی به گرمی این روز عزیز برای همه عشاق دنیا
دوستان با تمام وجودم روز والنتاین رو به شما بچه های گل تبریک می گم با اینکه این والنتاین برای من والنتاین یخیه(آخه من شکست خورده همین عشقم) ولی بازم این روز رو دوست دارم واین روز بد جوری بهم حال می ده در آخر امیدوارم که آخر والنتاین عشقتون نباشه
همین


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:51  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/11/23


بلاخره
             روزی فرا می رسد
         که
لبهایم
اون لبهای تو رو لمس کنه
ای کاش

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:56  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/11/23


آه باران، باران...کدامین دلتنگی عاقبت بغضت را شکست؟...

دلمان کنار اشکهایت نشسته کنار این قاب فلزی پنجره که گریستنت را قاب کرده بر دیوار اتاق...

چشمان خیس و درشتت چونان کودکی حق به جانب از اعماق آسمان نگاه می کند...

حق داری باران...چه ساده دلت را می شکنند...

باران، بلندبگو...آسمان فرداها ابریست؟...آسمان بودنمان بارانیست؟...

آه باران...

با تو سخن می گویم...ویرانم کن...که هوایت بوی ویرانی می دهد و زمینت بی تابی می کند...

ببار باران بر سر و صورتمان، ببار و ببر این سیاهی های صد رنگ روزگار را...

وای باران باران...بر طاقچه که می کوبی دلم آتش می گیرد...

این خودسوزی از کدامین مصیبت است؟عشق است؟دلتنگیست؟

در هر قطره ات ستاره ای می درخشد...وای باران...چه ستارگانی را بر زمین می کوبی...و هر ستاره میل خودکشی دارد...

باران...نشانی کدامین راه را گم کرده ایم؟...

آه باران...از مقصد تو می پرسم، از کدامین سرزمین می آیی که اینچنین ترا دل نازک بار آورده اند؟...

که ترا اینچنین به گریه انداخته اند...

ما سالهاست بر همین خاک نفس می کشیم و اشک هایمان گاه گاهی قطره قطره...نم نم...می بارد...

با این همه درد...با این همه تنهایی...

باران... کدامین حادثه ترا به اینچنین گریه ای وا می دارد...این چنین رگباری...؟...وای باران، باران...

با کدامین حس تنهایی به سخن نشسته ای...

بالهای پروازت بر سر و رویمان کشیده می شود...و ما هنوز سخت ترین زنجیر ها و حلقه ها پای بندمان است...


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:45  توسط توحید(viva)  | 

یکشنبه 1386/11/21


شبي همرهت گذر به سوي چمن كنم
ز تن جامه بر كنم ز گل پيرهن كنم

غرور بنفشه را به پاي تو بشكنم
سر زلف خويش را شكن در شكن كنم

به دست ستيز تو سپارم زمام دل
به پاي گريز تو ز گيسو رسن كنم

به قهرم گذاشتي مرا با تو آشتي
به تقديم جان نشد به تسليم تن كنم.

چه مي‌گويم اي خدا! چه غافل ز خود شدم
جواني چه كس كند به پيري كه من كنم

دگر خسته آمدم ز بس رنگ‌ها زدم
كه كافور خويش را چو مشك ختن كنم

به پنجاه منزلي سه منزل نمانده بيش
غريبانه مي‌روم كه آنجا وطن كنم

چه جز آنكه لعنتي كنم بر حقيقتي
در آيينه خلوتي چو با خويشتن كنم.

سیمین بهبهانی


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:38  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1386/11/18

سلام بچه ها
همون طور که می دونین 25 آبان روز والنتاین است به این خاطر از حالا این رو زرو به همه عاشقا تبریک می گم امیدوارم هیچ  وقت عشقتون ترکتون نکنه
همین...
وسلام!!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:25  توسط توحید(viva)  | 

سه شنبه 1386/11/16


نازنین
         وقتی به چشمهای 
                       معصومت خیره می شوم
                       همه ی غصه ها و غم های دنیا رو از یاد می برم
                  اما
                             حیف کسی نسیت که غدر این چشمانت رو بدونه!!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:2  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1386/11/08


آی خدا دلگیرم ازت            آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرم و        عمرم و می گیرم ازت
              ******************
آی خدا دلگیرم ازت          
                            چه اعتراف تلخی یه
                                         انگار رسیدم ته خط
                                                      وقته خلاصی از همست
                                                                   آی دنیا بیزارم ازت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:47  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1386/11/08


بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تو دنيا برايم سوت و كور است

بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است

بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است

بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است

بی تو زندگی برايم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است

بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تار است

بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است

بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است

بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است

بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم

بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آواز هستند

بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است ،

و نامم در كتاب زندگی خط خورده و فراموش شده است

بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست ، آرزوی قلبم مرگ است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:36  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1386/11/04


رفتي و مهر دلامون عشق رويايي شده

رفتي و پرواز هم كابوس تنهايي شده

رفتي و مهتاب هم ديگر نمي آيد شبي

رفتي وبارون همي يك اشك دريايي شده

رفتي و درد جدايي را كسي مرهم نشد

بودن تو هرشبم زيبا و يلدايي شده

اي عزيز لحظه هاي زندگي..اي مونسم

در كنارت شمع هم فانوس دريايي شده

دشت گلهاي شقايق بي وجود پاك تو

مثل يك گلدون بي گل..خار تنهايي شده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:56  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1386/11/01

به شوق تو...

همچون شبنم روي برگ درخت باغچه خانه مان

روز آرام

در آرزوي ديدنت نشسته ام!

چشمان با طراوتم رابااشك هاي دلتنگي ام

پاك.

بر چهره زيباي تو دوخته ام!

پرنده ي زيباي من

اي ترانه ي زندگي

براستي با آن همه دلبستگي

با كدامين تاب و توان

دل از تو بركنم!                               ای گل همیشه زیبای من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:29  توسط توحید(viva)  | 

چهارشنبه 1386/10/26

love

حیف که دیگه از تو برام

                             مونده یه مشت خاطره

                                                  آخه گناه من چی بود

                                                                     که باید تنها می موندم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:43  توسط توحید(viva)  | 

یکشنبه 1386/10/23

 ‫ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽ زﻧﻢ ،‬
                                                                                            ‫ﻣﻦ ﭼﮭﺮه ام ﮔﺮﻓﺘﮫ !‬
                                                                                     ‫ﻣﻦ ﻗﺎﯾﻘﻢ ﻧﺸﺴﺘﮫ ﺑﮫ ﺧﺸﮑﯽ !‬
                                                                          ‫ﻣﻘﺼﻮد ﻣﻦ ز ﺣﺮﻓﻢ ﻣﻌﻠﻮم ﺑﺮ ﺷﻤﺎﺳﺖ ،‬
                                                                                        ‫ﯾﮏ دﺳﺖ ﺑﯽ ﺻﺪاﺳﺖ ،‬
                                                                   ‫ﻣﻦ ، دﺳﺖ ﻣﻦ ﮐﻤﮏ ز دﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻃﻠﺐ،‬
                                                                              ‫ﻓﺮﯾﺎد ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺘﮫ اﮔﺮ در ﮔﻠﻮ ، وﮔﺮ‬
                                                                                                 ‫ﻓﺮﯾﺎد ﻣﻦ رﺳﺎ ،‬
                                                                             ‫ﻣﻦ از ﺑﺮای راه ﺧﻼص ﺧﻮد و ﺷﻤﺎ،‬
                                                                                                    ‫ﻓﺮﯾﺎد ﻣﯽ زﻧﻢ‬

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:26  توسط توحید(viva)  | 

جمعه 1386/10/21

به حقیقت سوگند

                      و       به رنگ گل آن ریشه پاک

                                                         که به صحرای دل ما رویید

                                                                             به شقایق و به عشق

                                                                                      که محبت زیباست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:15  توسط توحید(viva)  | 

پنجشنبه 1386/10/20

وقتی که دارم حرفهای دلم را مرور میکنم تنها چیزی که بهش میرسم دو قطره اشکی است که از چشمانم می ریزه ...
اگه حتی یک انتظار یک عشق دلت رو آتیش بزنه و از انتظار کشیدن بتونی تلخی غم را خوب لمس کنی آن وقت شاید منو بتونی درک کنی .... اما من فقط او را در قلب خودم و در باورهایم و در رویاهای خودم زنده نگاهش داشتم .
اگه تمامی ستارگان شب خاموش گردند و در چشمانت توانستی تنهایی شب را در ک کنی و در ته اون دلت از ته دل واسه دردل کردن با یه دوست احساس نیاز کردی فراموش نکن کسی هست که در این شهر همیشه به یاد توست
حسرت کشیدن را این همه تلخ تصور نمی کردم ولی یاد گرفتم چون دیگر از این به بعد هر ثانیه ام حسرت خواهد بود ...به وقت دوست داشتن ؛ به وقت انتظار کشیدن و حتی به وقت خندیدن ....
همیشه در قلبم تو هستی و خواهی بود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:0  توسط توحید(viva)  | 

چهارشنبه 1386/10/19

یادته اولین دیدار
اولین بوسه
یادته؟
اولین باری كه همدیگه رو بغل كردیم و بوسیدیم
به هم قول دادیم مال هم باشیم
به هم دروغ نگیم
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت چه خوبه پاك كنم غبارو از تنت
چه قدر سخته آدم كسی رو كه همه عشقش شده.همه ی وجودش شده
هر چند وقت یه بار ببینه
خوش به حال اونایی كه عاشقن و همیشه كنار هم هستن
خوش به حال اونایی كه می دونن یه روز به هم میرسن
خوش به حال اونایی كه فرصت های زیادی برای زندگی دارن
خوش به حال اونایی كه اول راه هستن
چه خوبه سقفمون یكی باشه با هم بمونم منتظر تا برگردی پیشم
اگر چه بوسه ی اونروزمون گناه به شمار میرفت
ولی برای من مقدس بود
یه جور تجدید میثاق بود
اون چیزی كه به بوسه طعم لذت می بخشه گره خوردن نفسهای دوتا
عاشقه
یه فضای مشترك
یه فضای كوچیك
تو رو تو كدوم ترانه؟ تو كدوم شعر جستجو كرد؟
تو رو تا كی از خدا خواست؟داشتنت رو آرزو كرد؟
كاش میشد دائم تو رو دید
به هم قول دادیم همیشه به یاد هم باشیم .برای هم باشیم
به هم قول دادیم پشت محكمی برای هم باشیم
تكیه گاه دله هم
به هم قول دادیم مثل آینه باشیم صافِ صاف كه بشه زشتی ها وزیباییها
رو توی دل هم ببینیم
قسم خوردیم كه به جز هم به كسی دیگه ایی پناه نبریم
تصمیم گرفتیم همدیگه رو كامل كنیم
به هم دیگه آرامش هدیه كنیم
از خدا خواستیم
ما همیشه از خدا خواستیم توی این عشق كمكمون كنه
از خدا خواستیم اگه توی این راه گناهی كردیم فقط بزاره رو حسابِ عشقمون
خیلی چیزای دیگه رو به زبون نیاوردیم
كاش می دونستیم تا چه حد به قول یی كه به هم دادیم پایبند بودیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:59  توسط توحید(viva)  | 

چهارشنبه 1386/10/19

می دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگه صبورم
چی شده تنها نشستی ؛ مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده ؛ نکنه تو هم غریبی
کاش می شد اشکهات و پک کرد؛بمیرم تو هم بریدی؟

چه تبسم قشنگی ؛ وقتی به غمها بخندی
اخه ارزشی نداره ؛ دل به این دنیا ببندی

نازنین دنیا همینه ؛ اون که خوب بود بدترینه
نکنه تنهات گذاشته ؛ اخره عشقها همینه

این روزا عشقها خیاله ؛ حتی فکرشم محاله
عشق پک پیدا نمی شه ؛ باشه هم رو به زواله

می دونی چقدر عزیزه ؛ قطره سپید شبنم
مثل اون اشکها

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:48  توسط توحید(viva)  | 

دوشنبه 1386/10/17

سلام به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه البته فکر نکنممی دونید چرا این طور فکر می کنم چون که می دونم الان همه جا برف باریده شما هم که وقتی برف می بیینین حوس برف بازی می کنیین دیگه سرما هم می خورین دیگهبچه برف خیلی زیباست تو لحظه ای رو به ذهنت بیار که داره برف ملایمی می باره با معشوقت زیر این برف دو نفری قدم می زنین  یه دونه ام چطر تو دستتون خیلی لحظه رومانتیکه وقتی آروم با معشوقت وقتی داره برف می باره باهاش همراه بشی مطمینن بعضی از شما ها این لحظات شیرین رو تجربه کردین انشالله ما هم تجربه می کنیمامیدوارم که دوستان .. الووو با تو هستم کجا نگاه می کنی ... آره با تو هستم بیایین به سفیدی این برف که باریده  بیایید قلبامون رو هم مثل این برف سفید کنیم سفید و پاک اون لحظه است که می تونین یه عشق واقعی رو تجربه کنین

 دوستتون دارم همه شما رو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:25  توسط توحید(viva)  | 

یکشنبه 1386/10/16

سكوتم را به باران هديه كردم/

 تمام زندگي را گريه كردم/

نبودي در فراق شانه‌هايت /

به هر خاكي رسيدم تكيه كردم/

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:42  توسط توحید(viva)  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://lovehome2008.blogfa.com