
من رو دریاب ای نازنین
منی که به خاطر تو
جونم رو هم می دادم
ولی حیف
تو رفتی و منو تو بی کسی ها تنها گذاشتی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:57  توسط توحید(viva)
|

اگر مي خواي صد سال زندگي کني
من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم
چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:15  توسط توحید(viva)
|

فقط یکی
یکی
برای اینکه
چشم به راهت باشم کافیه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:4  توسط توحید(viva)
|

الهی سقف آرزوت
خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور برش
الهی که
روز وصال طوفان شه از سمت شما
هیچی از اون رو ز نمنه
به جز گلای پرپرت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:56  توسط توحید(viva)
|

روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست
خورشید منی ، منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور
کنون تو مرا همه شوری و صدا
کنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید
****
اردلان سرفراز
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:45  توسط توحید(viva)
|

کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سؤال می کند به خاطر چه زنده ای؟
و من برا ی زندگی، تو را بهانه می کنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:40  توسط توحید(viva)
|

گفتم برای آنکه بماند حدیث من
آن به که نغمه ها ز غم عشق سر کنم
غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار
وز درد عشق سوز سخن بیشتر کنم
چنگم بجز نوای محبت نمی نواخت
طبعم به غیر عشق سرودی نمی سرود
بسیار آفرین که شنیدم ز هر کنار
بسیار کس که نغمه گرم مرا ستود
آتش زدم ز سوز سخن اهل حال را
اما زبان مدعیان خار راه بود
دیدند یک شبه ره صد ساله می روم
در چشم تنگشان هنر من گناه بود
کندند درخیال بنای گذشتگان
در پیش خود ستاره هفت آسمان شدند
فانوس شعرشان نفسی بر کشید و مرد
پنداشتند روشنی جاودان شدند
این گلشن خزان زده جای نشاط نیست
شاعر به شهر بی هنران بار خاطر است
اینجا کسی که مدح نگفت و ثنا نخواند
سعدی اگر شود نتوان گفت شاعر است
گیرم هزار نغمه سرایم ز چنگ دل
گیرم هزار پرده برآرم ز تار جان
آن روز شاعرم که بگویم مدیح این
آن روز شاعرم که بخوانم ثنای آن
****
فریدون مشیری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:28  توسط توحید(viva)
|

?وصل تو کجا و من مهجور کجا?
?دردانه کجا حوصله مور کجا?؟
?هر چند ز سوختن ندارم باک??
?پروانه کجا و آتش طور کجا؟؟
=============================================================
?تا درد رسيد چشم خونخوار ترا?
?خواهم که کشد جان من آزار ترا?
?يا رب که ز چشم زخم دوران هرگز?
?دردي نرسد نرگس بيمار ترا?
=============================================================
?در ديده بجاي خواب آبست مرا?
?زيرا که بديدنت شتابست مرا?
?گويند بخواب تا به خوابش بين??
?اي بيخبران چه جاي خوابست مرا?
============================================================
?اي کرده غمت غارت هوش دل ما?
?درد تو شده خانه فروش دل ما?
?رمزي که مقدسان ازو محرومند?
?عشق تو مر او گفت به گوش دل ما?
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:25  توسط توحید(viva)
|

زيرا بی وفا نيست
تنهايی را دوست دارم
زيرا عشق دروغی در آن نيست
تنهايی را دوست دارم
زيرا تجربه کردم
تنهايی را دوست دارم
زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايی را دوست دارم
زيرا....
در کلبه تنهايی هايم
در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را
پنهان خواهم کرد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:17  توسط توحید(viva)
|
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!
همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از ?بدرود? در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نکرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.
سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
حتما به ادامه مطلب بروید و ادامه مقاله روبخوانید
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:5  توسط توحید(viva)
|

تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من كه بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاك هر جاده نشسته روي دوشم
كي مياد روزي كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:35  توسط توحید(viva)
|

دوستت خواهم داشت بي آنكه بگويم
درد دل خواهم كرد بي هيچ كلامي...
در آغوشت قرار خواهم گرفت بي هيچ كلامي
در آغوشت خواهم ماند بي هيچ كلامي
شايد احساسم اينگونه نميرد
عمري با غم عشقت نشستم
به تو پيوستم واز خود گسستم
وليكن سرنوشتم اين سه حرف بود
تو را ديدم. پرستيدم . شكستم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)
|
انتظار است درد عشق انتظار
صبــر بايـد در ره ديدار يـار
تا به کي پيمانـه هامان پر شده
چشمهامان از غمت پر خون شده
ديده هامان در افق خيـره شده
گامهامان محکم و سنگين شده
بر يقين و قوت قلبيم ما
حاميان صاحب وقتيم ما
نيـــک ما را بنگر محبوب ما
نگـــه و لطفت اميد قلب ما
پس بيــا آقا بيـــا تا زنـده ايـم
در رهت يا مهديا جان ميدهيم

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:20  توسط توحید(viva)
|
سلام کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو
چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه آخر باشه
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من واسه کسی که دوس ندارم
نمی تونم شاخه گل بیارم
نمی تونم صداش کنم عزیزم
روزای خوبمو به پاش بریزم
بین تو و اون روزا کلی فرقه
تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم می خندی
هر دری رو من می زنم می بندی
کو اون همه شعرای عاشقونه
کی بود بهم می گفت سلام بهونه
نه صحبت از سلام بهونه ای نیس
پرنده اینجاس ولی دونه ای نیس
خواستی فقط صاحب یه قفس شی
بری و با دیگری همنفس شی
خواستی بگی می شه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چشمم افتادی نازنینم
دوست ندارم دیگه تو رو ببینم
اون کسی که دم می زد از حسادت
اگه بمیرم نمیاد عیادت
منم می خوام اتمام حجت کنم
خیال هر دو مونو رو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهنر از آوارگیای منه
من کسی رو می خوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو می خوام که آینه و شمدون
بندازه اونو یاد عکس مجنون
من کسی و می خوام که نیس مث تو
پشیمونم دوست ندارم بــــــــــــــــــــرو...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:49  توسط توحید(viva)
|
خداوندا اگر درد عاشقی را می کشیدی
چو غم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزو ها میرسیدی
پشیمون میشدی از این که عشق رو آفریدی

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:45  توسط توحید(viva)
|

سکوت شبهایت را شکستنن می دونم
تو رو تنها گذاشتن می دونم
غم رو تو دلت کاشتن می دونم
به خدا دردی که کشیدی می دونم
می دونم دیگه تموم شد با تو بودن
می دونم دیگه تمومه همه ی خاطره ها
این رو هم می دونم که شکستی می دونم
شکستی می دونم
توحید.ز
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:7  توسط توحید(viva)
|

چهره قلب تنها
تنها من می دانم كه او معشوق است و او هم می داند كه من عاشقم
به ياد روزهايی كه خورشيدمان يكی بود ، به ياد روزهايی كه مهتابمان نورانی بود
به ياد روزهايی كه ستاره ها را در آسمان می چيديم و به همديگر
هديه می داديم
به ياد روزهايی كه غروبمان يكی بود ، به ياد روزهايی كه در موقع
غروب چشمهايمان بارانی ميشد …. اما اينك خورشيد و ماهتابمان
يكی نيست … روزها همدم من خورشيد است و همزبان تو مهتاب
درد و دلهايم را به خورشيد می سپارم تا زمانی كه به آسمان تو آمد
به تو بگويد دردم را…! شبها به انتظار ماه می نشينم تا چهره تو را
در آن ببينم و درد و دلهايت را از ماه بشنوم… ستاره ها را دسته
دسته برايت چيده ام و در سبد دلم گذاشته ام تا زمانی كه همديگر را
ببينيم من آنها را به تو هديه دهم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:1  توسط توحید(viva)
|

میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه . . .
اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نیست
اگه شكلات بودی شیرین ترین بودی ، اگه عروسك بودی بغلی ترین بودی ، اگه ستاره بودی روشن ترین بودی و تا زمانی كه دوست منی عزیز ترینی . روز ولنتاین مبارك . . .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:54  توسط توحید(viva)
|

سلام
سلامی به گرمی این روز عزیز برای همه عشاق دنیا
دوستان با تمام وجودم روز والنتاین رو به شما بچه های گل تبریک می گم با اینکه این والنتاین برای من والنتاین یخیه(آخه من شکست خورده همین عشقم) ولی بازم این روز رو دوست دارم واین روز بد جوری بهم حال می ده در آخر امیدوارم که آخر والنتاین عشقتون نباشه
همین
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:51  توسط توحید(viva)
|

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:6  توسط توحید(viva)
|

بلاخره
روزی فرا می رسد
که
لبهایم
اون لبهای تو رو لمس کنه
ای کاش
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:56  توسط توحید(viva)
|

آه باران، باران...کدامین دلتنگی عاقبت بغضت را شکست؟...
دلمان کنار اشکهایت نشسته کنار این قاب فلزی پنجره که گریستنت را قاب کرده بر دیوار اتاق...
چشمان خیس و درشتت چونان کودکی حق به جانب از اعماق آسمان نگاه می کند...
حق داری باران...چه ساده دلت را می شکنند...
باران، بلندبگو...آسمان فرداها ابریست؟...آسمان بودنمان بارانیست؟...
آه باران...
با تو سخن می گویم...ویرانم کن...که هوایت بوی ویرانی می دهد و زمینت بی تابی می کند...
ببار باران بر سر و صورتمان، ببار و ببر این سیاهی های صد رنگ روزگار را...
وای باران باران...بر طاقچه که می کوبی دلم آتش می گیرد...
این خودسوزی از کدامین مصیبت است؟عشق است؟دلتنگیست؟
در هر قطره ات ستاره ای می درخشد...وای باران...چه ستارگانی را بر زمین می کوبی...و هر ستاره میل خودکشی دارد...
باران...نشانی کدامین راه را گم کرده ایم؟...
آه باران...از مقصد تو می پرسم، از کدامین سرزمین می آیی که اینچنین ترا دل نازک بار آورده اند؟...
که ترا اینچنین به گریه انداخته اند...
ما سالهاست بر همین خاک نفس می کشیم و اشک هایمان گاه گاهی قطره قطره...نم نم...می بارد...
با این همه درد...با این همه تنهایی...
باران... کدامین حادثه ترا به اینچنین گریه ای وا می دارد...این چنین رگباری...؟...وای باران، باران...
با کدامین حس تنهایی به سخن نشسته ای...
بالهای پروازت بر سر و رویمان کشیده می شود...و ما هنوز سخت ترین زنجیر ها و حلقه ها پای بندمان است...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:45  توسط توحید(viva)
|

اگر شكستن قلب و غرور صدا داشت ، عاشقان سكوت شب را ويران مي كردند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:38  توسط توحید(viva)
|

شبي همرهت گذر به سوي چمن كنم
ز تن جامه بر كنم ز گل پيرهن كنم
غرور بنفشه را به پاي تو بشكنم
سر زلف خويش را شكن در شكن كنم
به دست ستيز تو سپارم زمام دل
به پاي گريز تو ز گيسو رسن كنم
به قهرم گذاشتي مرا با تو آشتي
به تقديم جان نشد به تسليم تن كنم.
چه ميگويم اي خدا! چه غافل ز خود شدم
جواني چه كس كند به پيري كه من كنم
دگر خسته آمدم ز بس رنگها زدم
كه كافور خويش را چو مشك ختن كنم
به پنجاه منزلي سه منزل نمانده بيش
غريبانه ميروم كه آنجا وطن كنم
چه جز آنكه لعنتي كنم بر حقيقتي
در آيينه خلوتي چو با خويشتن كنم.
سیمین بهبهانی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:38  توسط توحید(viva)
|

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
هرگاه در میان ستارگان آسمان یه ستاره ی خاموش دیدی،برای یه بار در گوشه ی از ذهنت
نه به زبان بلکه از ته قلب بگو..................یادت بخیر
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:36  توسط توحید(viva)
|

یار با ما بی وفایی میکند
بی سبب از ما جدایی میکند
شمع جانم را شکست آن بی وفا
جای دیگر روشنایی میکند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:22  توسط توحید(viva)
|

آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:19  توسط توحید(viva)
|

تنهایی......
همین!!!!!!!!!!!!!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:21  توسط توحید(viva)
|

دارم بوی قشنگت رو حس می کنم
ولی
نکنه اومدی برای خداحفظی؟؟؟؟؟؟؟/
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:18  توسط توحید(viva)
|

تكيه بر ديوار كردم خاك بر پشتم نشست
دوستي با هر كه كردم عاقبت قلبم شكست
آن قدر رنج كه دنيا بر دل ما مي كند
بر دل هر كس كند ، ترك دنيا مي كند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:59  توسط توحید(viva)
|

نشد ... نشد
که لحظه ای این عاشقی رو خاک کنم
خوب می دونم
که این روزا حتی به یادت نمی یام
هنوز نمی دونم چرا
بازم فقط تو رو می خوام
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:52  توسط توحید(viva)
|

تنها با تو ، فقط با قلب تو ، بی تو زندانی است اين دنيای عاشقی
با تو می گويم درد دلم را در اين سكوت بی انتها
می گويم راز تنهايی ام را تا تنها صدای درد دل مرا گوش كنی
و در اين سكوت عاشقانه تنها درد دل مرا بشنوی و احساس كنی
بگو عزيزم ، هر چه دل تنگت خواست به من بگو تا قلب
عاشقم حرفهای تو را درك كند
لحظه های بی حوصله ، سر به زير ، سرها همه بر روی پا و دستها همه در بغل
بگو درد دلت را عزيزم از همان خلوتی كه با خود گرفته ای
كاش در كنارم بودی تا دست در دستانت بگذارم و سرت را بر
روی شانه هايم ميگذاشتی و درد دلت را در گوشم زمزمه ميكردی اما
قطره ای از اشكهای چشمانم بر روی گونه هايم
اشكهايی از روی دلتنگی و غم دوری
دلتنگی مرد هميشه تنها ، در گوشه ای از خلوتگاه خودش كه
با خدای خودش درد دل ميكند و اشك می ريزد
چقدر لحظه سردی است ، آروزی شانه های يارش را در آن لحظه ميكند
آرزوی دو دست گرم را دارد كه دستان سردش را بگيرد
آرزوی بوسه دارد ، آرزوی نوازش دارد
خلوتگاهی خلوتر از گذشته ، چشمانی خيستر از گذشته و دلی تنگ
تر از گذشته عزيزم می مانم در همين سكوت عاشقانه ام تا شايد
روی صدای آن قدمهايت ، صدای نفسهايت اين سكوت خلوتگاه مرا بشكند و
ما با هم در همين خلوت شبانه در كنار هم يه
خلوتگاه پر از عشق داشته باشيم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:39  توسط توحید(viva)
|
همین...
وسلام!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:25  توسط توحید(viva)
|

به خودم چرا ،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:5  توسط توحید(viva)
|

در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر می زند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:3  توسط توحید(viva)
|

نازنین
وقتی به چشمهای
معصومت خیره می شوم
همه ی غصه ها و غم های دنیا رو از یاد می برم
اما
حیف کسی نسیت که غدر این چشمانت رو بدونه!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:2  توسط توحید(viva)
|

تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم
سهم كمي نيست
گسترده تر از عالم تنهاي من
عالمي نيست
غم آنقدر دارم
كه مي خواهم تمام فصل ها را
بر سر سفره ي تنهايي خود بنشانم!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:35  توسط توحید(viva)
|
من و هر ثانیه و جنون تو
واسه من همین خیالت هم بسه
بذار جاده ها اشتباه برن
ما که دستمون به هم نمیرسه
با حریر پیله های کاغذی
واسه من جادرو ابریشم نکن
من به پروانه شدن نمیرسم
حرمت فاصله مونو کم نکن
آه ......... دل رو سوزوندی
آه .......... چرا نموندی![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:31  توسط توحید(viva)
|

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود
تو در كنار من بشينی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصيب بود
چشمان مهربان تو پاك و زلال بود
پاييز بود و كوچه ای و تك مسافری
با تو چه قدر كوچه ما بی مثال بود
نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سيب درخت بی ثمر آرزوی من
يك عمر مانده بود ولی كال كال بود
گفتم كمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نيست و ليكن مجال بود
يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چيزی شبيه جام بلور دلی غريب
حالا شكست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خيال تو بودم حلال بود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:24  توسط توحید(viva)
|

مي خواهم بازم بهت بگم شايد باور کني
دنياي روياي منو تو نشکني خراب کني
مي خواهم گلايه بکنم شايد کمي سبک بشم
درداي چندين سالمو يه جا بگم راحت بشم
مي خوام بگم حرفاي تو براي من يه دنيا بود
اون قصه هاي رنگي تم براي من يه رويا بود
اما چرا شکستي تو ان خونه ي شيشه اي رو
گذاشتي من حس بکنم اون حرفاي تيشه اي رو
مي گفتي تو نمي توني بي من تو دنيا بموني؟
اما تو رفتي و حالا درد منو نمي دوني
دوستت داشتم عزيز من با اينکه بي وفا بودي
رفيق نيمه راه من بهار زودگذر بودي!
باد اومد و برد تو رو از دل من
اما چه زود اين همه درد اومد يه جا تو قلب من؟
سنگيني حرفاي تو هنوز رو سينه م مي مونه
اون شعراي قشنگه تو هنوز تو قلبم مي خونه
با اينکه اون بهار من خزون شد تو قلب من !
غنچه هاي قرمز عشق خشک شدن تو دست من!
مي گم بازم منتظرم شايد که برگردي پيشم
بازم بگي اون حرفاتو من بشنوم اون همه رنگ را
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:21  توسط توحید(viva)
|

وقتي دستامو گرفت چشماشو بست و گفت دوستت دارم
نفهميدم اون بازيگر خوبيه و من رو صحنه تئاترم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:37  توسط توحید(viva)
|

در آستانه ي کوچه زندگي,دفتر تقديرم را نظاره مي کنم
که دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق مي زند
و نوشته هايش را با قلم قسمت تغيير مي دهد
آرزوي اين را داشتم که روزي بتوانم بوته سرنوشت را
از ريشه بخشکانم
تا هيچ وقت نتواند دفترم را با دستان بي مهرش ورق زند
و آنان را که دوستشان دارم هيچ گاه با تکرار واژه قسمت
از من نگيرد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:36  توسط توحید(viva)
|

قلبم مي تپه فقط براي يه نفر
دلممي ريزه فقط با صداي يه نفر
وقتي مي گمم دوستت دارم
بهم مي گه دروغ مي گي
اما نمي شناسه منو
اون بي وفا اون يه نفر
تو خوابه من همش مي ياد
سير مي کنه رويا هامو
اما بازم بهم مي گه
دروغ مي گي اون يه نفر؟
لحظه شماري مي کنم
تا بشنوم حرفاي اون
روز شما ري مي کنم
تا بگيرم دستاي اون
اسير امن صداش شدم
سبزي اون نگاش شدم
اما بازم بهم نگو!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:33  توسط توحید(viva)
|

آخر کار کاغذ روي آبه
صداقت و وفا ؟يه خوابه
قربون عشقتم بري گناهه
از عاشقي رنگي نگو سياهه
بوي اونم بوي غم و مردابه
ريا گرفته جاي هر عشقي رو
کي مي شکنه اين قاب هاي مشکي رو
دوستت دارم همش ديگه دروغه
گفتن اون شکستن غروره
يار کسي شدن اينم يه خوابه
آخر کار ماهي غرق خاکه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:42  توسط توحید(viva)
|

اگر سر به سينه ام بگذاري خواهي شنيد صداي قلبي را که روزي خون سرخ عشق از آن فوران مي کرد .
صداي قلبي را که تک تک ضربانش در اميد ديدار دوباره مي تپد .
اما امروز آن قلب با کوچکترين تلنگري خواهد مرد و ضربانش به دنبال تيک تيک ساع مي دوند تا روزي
سنگيني سرد خاک را بر پيکر بي جانش احساس کند .
آن پيکري که هيچ کس به غرورش احترام نگذاشت .
آن پيکري که روزي نام تو را در تمام وجودش فرياد زد و تو آن را نشنيدي .
چه کسي خراب کرد کلبه آرزوهايم را ؟و شکست آن غروري را که وجودش را در نگاه هاي سرد تو
خشکاندم .
. چه کوتاه بود همسفر تو بودن در جاده هاي سر نوشت!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:18  توسط توحید(viva)
|
تصوير تو را از درياچه اي که در اولين ديدار تو در قلبم گشودم نظاره مي کنم
که تپش قلبم ترنم صادقانه ي او و اشک هاي غم دورييت آينه ي حقيقت آن است
نازنينم;
هر شب چمان سبزت را در آينه ي بکر قلبم نظاره مي کنم و دستان گرم تو را
از فرسنگ ها فاصله انتظار مي کشم تا شايد روزي سنگيني دستت را بر دستان
منتظرم احساس کنم .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:15  توسط توحید(viva)
|

چشم را به دنيايه نگاهت گره زده تا
همچون صيادي عمق نگاهت را صيد کند؟
ولي وقتي به خود آمدم خود را همچون
صيدي اسير در دام نگاهت يافتم که
هر چه تلاش در رهايي کردم بيشتر در
مرداب عشقت فرو رفتم.....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:13  توسط توحید(viva)
|

کسي نيست که بگويد!!
عاشقي گناه است؟کفر است؟آخر اشتباه است؟
نه!
عاشقي درديست که درماني ندارد
عاشقي کفريست که تاواني ندارد
عاشقي اشتباهيست که بخشايش ندارد
يک کلام;
در اين دنيا عاشقي جايي ندارد
عاشقي در اين دنيا معني ندارد....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:10  توسط توحید(viva)
|

عشق من دريايي از محبت بود دريايي از اميد,صداقت,دوستاشتن,
اما,
اين دنيا به من ياد داد تا دل مرداب کنم عشقو تو دلم بخشکونم
ياد داد که دل نبندم به کسي عشق نورزم به کسي
ياد داد که تا آخر عمر مجنون بمونم با بي کسي
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:42  توسط توحید(viva)
|

مي گن هر کي از عشق دوري کنه يه مرده!!!!
مي گن ترس از زندگي ست!!!
مي گن زندگي بدون عشق بي معنيه!!!
پس چرا تو اين دنيا جايي براي يه عاشق نيست؟
چرا همه چيز بايد از روي قانون باشه؟
پس دل چي ؟پس عشقمون چي؟
تو اين دنيا عشق عاشقا محکومه
محکوم!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:39  توسط توحید(viva)
|
![]()
هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت
چشمه ي سادگي از زمين مي جوشيد
خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...
برگرفته از سایت:بیا بخند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:36  توسط توحید(viva)
|

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا
می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،
همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و
تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود!
دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند!
دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد !
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری!
دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز
دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی
و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی!
دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی !
دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و
خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی
ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب
يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی!
دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته
هايم اشك از چشمانت سرازير می شود !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:13  توسط توحید(viva)
|
برايت عذاب است ميدانم ، دوری برايت سخت است ميدانم … اما
برای چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هوای مرا نيز بارانی می كند ، گريه
نكن كه چشمهای من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دوای درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيری ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايی باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايی بگو زمانی كه
تنهايی!
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را
به فراسوی دلتنگی ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين
را ندارند كه آن اشكهای پر از مهرت را بر روی گونه های نازنينت
ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهای چشمهايت را از
گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته می شوم!
گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهای زيبايت را خيس ببينم!
حيف آن چشمهای زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن
خيس و خسته شود؟
ای عزيزم ، ای زندگی ام ، ای عشقم ، اگر من تمام وجودت می
باشم ،اگر مرا دوست ميداری و عاشق منی ، تنها يك چيز از تو
ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كنی و آن اين است كه ديگر
نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگی ارزش اين همه اشك
ريختن را ندارد ، آن اشكهای پر از مهرت را درون چشمهای زيبايت
نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن
چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتی اشكهايت را
ميبينم غم و غصه به سراغم می آيد!
وقتی اشكهايت را ميبينم حال و هوای غريبی به سراغم می آيد !
وقتی اشكهايت را ميبينم ، از زندگی ام خسته می شوم! وقتی
اشك ميريزی دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازی نميخوانند ، بغض
آسمان گرفته می شود ، هوا ابری می شود و پرستوهای عاشق
خسته از پرواز !
گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهای گذشته را از
گونه های نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،
سرت را بر روی شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم
زمزمه كن عزيزم … من می شنوم بگو درد دلت را عزيزم!
با گريه خودت را خالی نكن عزيزم چون بغض گلويم را می گيرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالی كن تا دل من نيز خالی شود!
ميدانم وقتی اين متن مرا ميخوانی اشك از چشمانت سرازير می
شود آری پس برای آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلی بود كه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:47  توسط توحید(viva)
|

اگه درد و دلی دارن تو نظرات منتظرتونم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:2  توسط توحید(viva)
|

آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی می میرم و عمرم و می گیرم ازت
******************
آی خدا دلگیرم ازت
چه اعتراف تلخی یه
انگار رسیدم ته خط
وقته خلاصی از همست
آی دنیا بیزارم ازت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:47  توسط توحید(viva)
|

بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تو دنيا برايم سوت و كور است
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است
بی تو زندگی بی مفهوم است ، بی تو عشق و عاشقی در دلم دور است
بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است
بی تو زندگی برايم عذاب است ، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است
بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تار است
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است
بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است
بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است
بی تو مردی مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو دلی بی احساسم
بی تو جاده زندگی ام بن بست است ، و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آواز هستند
بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است ،
و نامم در كتاب زندگی خط خورده و فراموش شده است
بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست ، آرزوی قلبم مرگ است
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:36  توسط توحید(viva)
|

براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم ------
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:32  توسط توحید(viva)
|

از فراسوي نگاهت اي واي يك كبوتر بپريد مرغك غمزده محفل ما ديگر از بند پريد
آشيان دل ما در شب روز يك پري بيش نداشت
عاشق خسته دل منزل ما يك ولي بيش نداشت
آتش آمد بزدو خانه ما ويران كرد
گلرخم سوخت ولي سينه ما بي جان كرد
ياسمين آمد و بر قلب و دلم سخت بتاخت
بر سر نعش من دل مرده خانه اي ساخت كه ساخت
گفت مسكين مگسي شيرين است
خرمني ساخته اي عاقبش هم اين است
تا كه آورد ندا بر سر ما سيل زدي
جام خونين دلم را به پيمانه زدي
سوختي سوختنم را نديدي هيهات
آب شدم ذره شدم سيل شدم من هيهات
متهم تر ز من و كرده من هيچ نبود
مست ساقي بدم و در سر من هيچ نبود
فكر كردم كه تو هم همسفر راه شدي
كه تو هم سيل شدي ذره شدي آب شدي
بال و پر مي زدي و باز نكردي تو قفسم
مرغ صياد شدي و ندادي نفسم
عاقلان بال و پرم را بكشيدند چه شد
جاهلان ميكده را آب كشيدند چه شد
آيينه دادي و بر چهره ما داغ زدي
اين كمان را كه كشيدي به كماندار زدي
در ميان دل من واي چه غوغايي شد
اين جگر سوخته را باز معمايي شد
برجكي ساختي و با دل خود نقش زدي
به تماشاي رقيب بر سر ما سنگ زدي
از كنار دل ما واي كه بي ما رفتي
سخني داشتي واي كه رسوا رفتي
گفتي و زخم زدي تيشه زدي خيش زدي
دل غمديده ما را كمكي نيش زدي
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:33  توسط توحید(viva)
|

تا دلم را در آن به نمايش بگذارم
در قامت يک فروشنده دورهگرد عاشق تو شدم
از اين روست که تمام خيابانهاي شهر
عشق مرا ميشناسند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:26  توسط توحید(viva)
|
رفتن
نامي از تو داشت
آمدن
نامي از تو داشت
حضور
نامي روشن
از تو داشت
* * *
به خاک آويختم
خطي از تو کشيدم
به خانه رسيدم
تنها تو را ديدم
در غربت نمناک باغ
صداي تو شنيدم
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
گل عاشق
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:35  توسط توحید(viva)
|

به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم
مرا گذاشته ای در خودم تلف بشوم؟
که دختران جنوبی مرا به نخ بکشند
برای گردن رقاصه ای به صف بشوم؟!
طلوع پشت غروب و غروب پشت طلوع...
نخواه يک زن تنهای بی هدف بشوم
اگرچه سمت تو دريا هميشه توفانی است
بگو برای تو با موجها طرف بشوم!
شبی که بشکفد از عشق چهرهء دريا
زنان هلهله زن، دختران ِ دف... بشوم
زنی شبيه زنان جنوب چشمانت
پر از طراوت ناياب يک شعف بشوم
تو شهر عشق منی! در تو ساکنم ای خوب!
نخواه غرق سکون خودم تلف بشوم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:30  توسط توحید(viva)
|

دست راستم رو روی قلبم می گذارم و دست چپ رو بالا می برم
به و برای بهترينم
ابرها می گريند تا پشت پايت را خيس کنند.
من انتظار را حس می کنم
صبر را ياد گرفته ام
از باغچه کوچکمان زير آفتاب تابستان
برای روزی که اندوه آسمان از
آتش عشق افروخته اش باران بياورد
ودوری ها را پاک کند
و مدام برای برگ ها بخواند که
آسمان نزديک است
دوباره دست هايمان را خيس کند
من رهايت نمی کنم
آنچه را که روزهای بلند و شب های بارانی
به من آموخته اند از ياد نمی برم
و اين شب های خيس را
فراموش نخواهم کرد
حتی در آغوش تو
ابری خواهم بود
که برای دوست داشتن لبخندت می گريد.
- تنها دلم تنگ است که ببينمت.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:20  توسط توحید(viva)
|

بيا پرواز کنيم کنار هم
بيا پرواز کنيم تو بال هم
بيا باشيم مال هم؛بيا باشيم مال هم..
اگه هم خونه ميخوای؛من..اگه ديوونه ميخوای؛من
گل عاشق؛گل عاشق..اگه گلخونه می خوای؛من
بيا باشيم مال هم؛بيا باشيم مال هم..
کاش که چشمات مال من بود..
تو سرت خيال من بود..
مثل من که آرزومی..آرزوت وصال من بود...
کاش که دستامونو زنجير می بستيم ما به هم..
همه جا داد می زديم؛که عاشقيم..عاشق هم
اگه همخونه می خوای؛من..
اگه ديوونه می خوای؛من..
بيا باشيم مال هم..بيا باشيم مال هم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:14  توسط توحید(viva)
|
مي گويند: بتاب!
از بدو دلدادگي تا انتهاي سرگشتگي!
و من؛ مات! تنها در افکار خود سايه روشن مي زنم!
مي گويند: بخوان!
از ابتداي خلقت تا روزهاي نيامده!
و من؛ مبهوت! در آشفتگي خود فرياد مي زنم!
مي گويند: برقص!
از بلنداي ناز تا خواهش نياز!
و من؛ بي تاب! دوش به دوش پروانه ها ديوانه مي شوم!
مي گويند: بمان!
از ديروز روز تا فرداي شب!
و من...
و من مي روم!
که شامگاهان بي روزن به استجابت صبح ننشسته اند!
مي روم که آغاز کنم!
از امروز روز تا فرداي روزتر؛
اما؛
آخر بي همسفر که نمي شود پريد!
بايد تو باشي تا شوق رسيدن معنا بگيرد!
تو بالهاي مرا بگيري و من دستان تو را!
و سرود رفتن و رفتن را تا فرداها در گوش جانم زمزمه کني!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:1  توسط توحید(viva)
|

قشنگ این نیست که قشنگ باشی
قشنگ اینه که مهم باشی
حتی برای یه نفر
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:3  توسط توحید(viva)
|

رفتي و مهر دلامون عشق رويايي شده
رفتي و پرواز هم كابوس تنهايي شده
رفتي و مهتاب هم ديگر نمي آيد شبي
رفتي وبارون همي يك اشك دريايي شده
رفتي و درد جدايي را كسي مرهم نشد
بودن تو هرشبم زيبا و يلدايي شده
اي عزيز لحظه هاي زندگي..اي مونسم
در كنارت شمع هم فانوس دريايي شده
دشت گلهاي شقايق بي وجود پاك تو
مثل يك گلدون بي گل..خار تنهايي شده
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:56  توسط توحید(viva)
|
سلام دوستا می خواستم ازتون بخوام که اگه مطالب قشنگ دارین و می خواین تو وبلاگ بزارم حتما تو نظرات بزارین من هم تو وبلاگ با اسم خودتون می زارم
آقا و خانم !!!!!!!نظر خیلی کمه خیلی (زشته آقا زشته)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:53  توسط توحید(viva)
|

از تو برام جز خاطه چی مونده
چی مونده..... آخه چرا!!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:37  توسط توحید(viva)
|

فقط کسي
معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد
پس هيچوقت
به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:15  توسط توحید(viva)
|

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!!
آيا عشق شيرين
است؟بله….شيرين تر از زندگي!!!!
چرا تنهايي؟ويژگي
عاشق
هاست!!!!
لذت تنهايي چيست؟فکر به او و
خاطرات و!!!!
چرا مي روي؟براي اينکه
او
رفت!!!!
دلت کجاست؟پيش او!!!!
قلبت کجاست؟او برده!!!!
پس حتما بي رحم بوده؟نه…اصلا!!!!
چرا؟چون باز هم او را مي
پرستم
----------------
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:0  توسط توحید(viva)
|

بچه ها این هم دومین نامه عاشقانه نیما
حتما بخونین چون تو آینده به دردتون می خوره
یاحق
نامه هم تو ادامه مطلب گذاشتم
ادامه مطلب
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:51  توسط توحید(viva)
|

می دونم هنوز هم باورت نشده که
که ....
چقدر دوستت دارم!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:54  توسط توحید(viva)
|
د
دستهايت بوي چشم مي داد بوي اشك به چشم ساكت ميمانم و تا امدنت دستهايت را مي بويم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:53  توسط توحید(viva)
|

بگذار ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند!
آفتاب آرزوی منی گرمتر بتاب!
******************
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:46  توسط توحید(viva)
|

به شوق تو...
همچون شبنم روي برگ درخت باغچه خانه مان
روز آرام
در آرزوي ديدنت نشسته ام!
چشمان با طراوتم رابااشك هاي دلتنگي ام
پاك.
بر چهره زيباي تو دوخته ام!
پرنده ي زيباي من
اي ترانه ي زندگي
براستي با آن همه دلبستگي
با كدامين تاب و توان
دل از تو بركنم! ای گل همیشه زیبای من
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:29  توسط توحید(viva)
|
آمد و آرام در دلم جا گرفت/.اين دشت سرخ را زيبا ز ما گرفت/.چشم او سرچشمه نگاه دل شد/. نياز دل راه و رسم او شد/.دل تباني كرد و از ما دل گرفت/.راه بر ما بست و راه خود گرفت/. اي دل تو درياي خروشاني دمادم/. منم آن كشتي بشكسته درهم/.اگر آرام گيري ياد آري/. مرا در بستر دريا نذاري.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:25  توسط توحید(viva)
|


